سال سوم، شماره يازده اردی بهشت 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگي


 

 

 

پاره‌ها: پاره‌ی دوم

زنده‌گی و افکار نيچه و ...

وب‌لاگ، وب‌لاگِ ايرانی

بگذاريد اژدها بيدار شود

اژدها بيدار می‌شود

گل يخ را دوست دارم!

خال قهوه‌ای روی بازوی ...

رازهای يك مجنون

پرچم

برهان قاطع

تو

گيلان

دلقك

تآتر شهر

كرشمه واژه

از شاعر، نازدانه تا ... گناه

رفته‌ای باز كه مدتی نباشی!

 

 نوشته‌های قبلی نصرالله:

 رهايی يا رست‌گاری

 اگر تحمل لنگی داريد، ...

 

 

«گل يخ» را دوست دارم!

يادداشتی در حاشيه، بعد از ديدن فيلم اخير كيومرث پوراحمد

نصرالله سررشته‌دار

sarreshtedaar [ @ ] gmail.com

 

والله نمی‌دانم چه‌طور شروع كنم!

می‌خواهم بگويم به هر دليلی _ كه از آن‌ها حرف چندانی نمی‌زنم، مگر يكی _ از «گل يخ» كيومرث پوراحمد خوش‌ام آمده است. در اين بين، ابتدا نگران اين بودم كه گفتن اين سخن مايه‌ی بدنامی شود و صدای اعتراض خيلی‌ها را برانگيزد، اما چند چيز باعث شد تا از خير حرف و حديثی هم اگر هست بگذرم و بگويم كه «گل يخ» را دوست دارم.

و اما چه شد كه دست از دو به شكی برداشتم؟ اول اين كه من صاحب نامی نيستم تا بخواهم نگران خوب و بدش باشم. تازه، در اين زمانه‌ی متلون كه از هر گوشه و كنار منتقد و نويسنده می‌بارد _ يكی‌اش هم خودم، البته به صورت پاره‌وقت _ چه عيبی دارد كه يكی حرفی بزند خلاف آن‌ها كه می‌گويند: "انتظار چنين چيزی را از پوراحمد نداشتيم. حيف! حيفِ سازنده‌ی «شب يلدا»!" و همين طور حكايات افسوس بر انگيز ديگر. و وقتی به ياد می‌آورم كه ماجرايی مشابه موقع نقد «خواهران غريب» هم _ البته با شدتی متفاوت _ رخ داد و پوراحمد بعد از آن بود كه «شب يلدا»ی عزيز را ساخت، به آن افسوس خوردن‌ها و حيف گفتن‌ها وقعی نمی‌گذارم. از اين‌ها گذشته، نمی‌دانم كدام مجله‌ی سينمايی را بود كه ورق می‌زدم و ديدم «امير قادری»، نويسنده‌ی پركار حوزه‌ی سينما، با چه منطق و بينش حق به جانب و روش انتلكتوئل‌مآبی _ ظاهرا از اين مرام خود را مبرا می‌داند، به شهادت اشارات متعدد نوشته‌هاش _ نشسته از كم و كيف فلان فيلم مزخرف هندی كه پاره پوره‌اش را از تلويزيون ديده، نوشته است.

خوب، حالا بدون هيچ صغرا و كبرا چيدن و شاهد آوردن از تطبيق اين نما با آن نمای ويژه و تقلاهای ديگر و بحث‌های مثلا منتقدانه در تحسين و تقبيح يك نگاه، چرا خيلی راحت نتوانم بگويم كه «گل يخ» را دوست دارم؟ اين هم بماند كه خود پوراحمد پيشاپيش مخاطب‌اش را آماده می‌كند كه منتظر ديدن فيلمی از جنس «شب يلدا» نباشد. و همين روراستی و صداقت، مگر نمی‌تواند سبب شود تا من و تو، حتا اگر آخر روشن‌فكری و معناگرايی باشيم، آرام بنشينيم و فارغ از همه‌ی دغدغه‌های انديشه‌ای ...

قرار شد من بر منبر استدلال نروم، پس بگذاريد دست نگه دارم! من نمی‌خواهم دليلی بياورم كه فيلم چنين است و چنان. آخر، واقعا خبر خاصی از فن و هنرمندی نيست كه برای‌اش آسمان ريسمان ببافم. اصلا من «گل يخ» را همين جوری دوست دارم! بی حرف كم و بيش! فقط اشارتی مؤكد هم بياورم برای اين كه چرا اين خطوط را نوشتم:

فرصتی دست داد و «عاشق مترسك» را ديدم. فيلمی‌ست از «مهدی نوربخش» كه قبلا فيلم متفاوت «رأی باز» را ساخته. [اين يادداشت را هم در باره‌ی فيلم بخوانيد بدك نيست.] حالا هم فيلم‌اش در سينماهای مخاطب خاص بر اكران است و تبليغ‌اش را هم در صفحات خاص نشريات برگزيده‌ی روشن‌فكران، مثل صفحه‌ی فرهنگ و هنر روزنامه‌ی شرق، می‌بينی. خلاصه اين كه به نام و با ادعای هنر و فرهنگ ملغمه‌ی عجيب و غريبی ساخته شده كه عين تيغ ماهی وقتی در گلو گير می‌كند، از اول تا آخر با تصنع‌اش می‌آزاردت! با اين حساب، پيش خودم گفتم، وقتی اوضاع و احوال فرهنگ و هنر در سينما به اين نزاری می‌شود، چرا قيدش را نزنم و به همان فيلم‌فارسی «گل يخ» بی‌ادعا و ساده احترام نگذارم؟

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.