سال سوم، شماره بيست و دو خرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

در حاشيه‌ی روزهای انتخاب نهم

كدام اصول‌گرايی؟ كدام ...

يك رأی در هم ريخته

پاره‌ها: پاره‌ی پنجم

مدنيت ايده‌آل و مدنيت اتوپيای نيچه

عرفان و دوران ايرانی

... وب‌لاگ‌ستان، عوام و نخبه‌گان

عرصه‌ی عمومی وب‌لاگ - 2

بيست و پنج ساله شده‌ام

جايی كه آسمان تشنه بود

نامه‌هايی به نشانی هيچ كجا

جرم عاشقی

لانه‌ی لب‌خند و كلام

بی‌نام

تو كری

بر هم مگذار

خون زير ناخن‌هايم

رود

هفت پاره‌ی شاعرانه

 

ديگر نوشته‌ی رضا در اين شماره:

عرصه‌ی عمومی وب‌لاگ - بخش دوم

 

 

 

كدام اصول‌گرايی؟ كدام اصلاح‌طلبی؟

رضا كلاهی

reza [ @ ] forough.net

 

1ـ کدام اصول‏‌گرايی؟

اصول‌گرايان، يا همان جناح راستِ سابق، يا طيف ارزش‌مدار ساختار سياسی ايران، همان‌ها هستند که می‌‌بايد ـ علی‌القاعده و طبق تعريف ـ حافظ بقای ارزش‌های دينی و انقلابی و ضامن اجرای آن‌ها باشند، همان‌ها که ادعای طلايه‌داری ارزش‌ها داشتند و خويش را متصدی دين و ايمان مردم می‌دانستند، همان‌ها که فرياد بر می‌آوردند که وای بر اسلام و مسلمين اگر ما بر مسند امور نباشيم، و وای بر امام و انقلاب اگر مخالفان ما ـ همان نااهلان و نامحرمان ـ بر سر کار آيند، همان‌ها که سال‌ها بر طبل ارزش و ارزش‌مداری می‌کوفتند و به نام اسلام و انقلاب حکم می‌راندند. اما اينان، که هنوز خود را با نام «اصول‌گرايی» و «نيروهای انقلاب» می‌خوانند، به نظر می‌رسد سال‌هاست که ديگر گفتمان اسلامی و انقلابی را از ادبيات خود زدوده‌اند.

انقلاب اسلامی و هشت سال جنگِ پس از آن، گفتمانی را حاکم کرد که حکم‌رانی، جز با توسل به آن امکان‌پذير نبود، پس تا امکان داشت به آن متوسل شدند، به مدد آن حکم راندند، و به نام آن مخالفان را بيرون کردند. اما جنگ به سر آمد و سازنده‌گی سر گرفته شد. افزايش رفاه، افزايش سطح توقعات، گسترش فرهنگ مصرف، ورود کالاهای خارجی، تنوع‌طلبی، ... به تدريج حال و هوا ديگرگون شد و آنان غافل از دغدغه‌های ديگری که در اولويت نگاه مردم نشسته است، هم‌چنان در بوق ارزش‌های جناحی دميدند، و بازی را به گفتمان رقيب واگذاردند.

اما مثل اين که برای اينان ام‌روز ـ گرچه اندکی دير ـ اما ديگر روز غفلت نيست. حالا ديگر فکر می‌کنند که می‌دانند از چه بايد سخن بگويند و چه‌گونه. ام‌روز روزی‌ست که بر بيل‌بوردهای بزرگ سطح پای‌تخت، عکسِ جوانانِ صورت‌رنگ‌کرده‌ی گردن‌بند در گردن، عقايد اصول‌گراترين کانديدا را به مردم معرفی کند. نمونه‌ای از همان عکس‌هايی که در آن روز‌های «غفلت»، به چوب ضديت با آرمان‌ها می‌زدندش و مصداق تهاجم فرهنگی می‌دانستندش، ام‌روز به مددِ پيروزی همان فرهنگ و همان آرمان آمده است. ام‌روز، روزی‌ست که واژه‌هايی همچون «مردم‌سالاری»، «جوان‏گرايی»، «توسعه‌ی اقتصادی»، «خصوصی‌سازی»، «رفاه»، «پيش‌رفت» و مانند اين‌ها، گفتمان کانديداهای اصول‌گرا را غرق در خود سازد. واژه‌گانی که در آن روزها، چندان با ارزش و ارزش‌مداری هم‌سو و هم‌راه‌شان نمی‌ديدند. دميدن در بوقِ آن ارزش‌ها ديگر مقرون به صرفه نيست. دست به دامان ارزش‌هايی ديگر بايد شد، و چه به‌تر از همان ارزش‌هايی که پيشينيان زحمت‌اش را کشيده‌اند، و با خون دل ساخته و پرداخته‌اند تا ام‌روز ما سوار بر آن باز اسب حاکميت خود را برانيم: «مردم‌سالاری».

با اين همه اينان هنوز به هويتی نياز دارند که از ديگران سوای‌شان کند. برای همين است که «نام» را بايد حفظ کرد: «اصول‌گرايی». و به اين ترتيب از اصول‌گرايی تنها نامی باقی می‌ماند. آيا هويتِ در حال تغيير را تنها با «نام» می‌توان حفظ کرد؟ نامی که البته آن هم جديد است تا مبادا تداعی خاطرات گذشته در ذهن مردم، آنان را بِرمانَد: تبديل «راست‏گرا» يا «محافظه‏کار» به «آبادگر» و سپس «اصول‏گرا». آيا اين تغيير نام، حافظه‌ی تاريخی مردم را به خطا خواهد انداخت؟

اما اين شتاب‏زده‌گی در تغيير گفتمان، دليل ديگری هم دارد: ساختن پادزهری برای شعارهای اصلاحات. آن چه را که خاتمی هشت سال پيش گفت و با آن به صندلی رياست جمهوری رسيد، و آن چه را که اصلاح‌طلبان در طول هشت سال به خاطر گفتن‌اش زندانی شدند و هدف گلوله قرار گرفتند، اکنون اصول‌گرايان برای به کار بردن‌اش در شعارهای تبليغاتی خود از يک‌ديگر سبقت می‌گيرند. نتيجه آن که شعارهای اصلاحات در برابر انبوه «بَدَلی‌ها»ی اصول‌گرايان گم و کم‌رنگ شده و جذابيت خود را از دست داده است.

 

2ـ کدام اصلاح‏‌طلبی؟

اصلاحات به عقيده‌ی حجاريان ديگر مرده است و بايد به فکر اصلاحات تازه‏ای بود. اصلاح‌طلبان، هنگام روی کار آمدن، يکی از مهم‌ترين نقدهای‌شان به رقيب آن بود که دچار توهم توطئه‌اند، دائم دم از دشمنی موهوم می‌زنند و هويت خود را در نفی ديگری تعريف می‌کنند. اما آنان خود نيز از همان ابتدا خود را با نفی رقيب تعريف کردند ـ چنان که رأی دوم خرداد «نه بزرگ» تفسير شد ـ و پس از آن نيز صدای خود را با دميدن در بوق نفی و طرد بلند نگاه داشتند. معلوم نشد قدم بعد از نفی رقيب چيست؟ و ام‌روز کانديدای آنان در سرتاپای بيانيه‌اش چيزی جز کوبيدن بر طبل نفی و رد ديده نمی‌شود. نقد ديگران لازم است اما خود را بايد با جملات اثباتی معرفی کرد. بيانيه‌های شداد و غلاظ معين پس از رد و سپس تأييد شدن‌اش حرف چندانی بيش از همان‌ها که از هشت سال پيش تا حالا گفته بودند، نداشت. بيانيه‌هايی هم‌چون جنازه‌ی اصلاحاتِ مرده که «السيد»وار، سوار بر اسبِ شعارهای انتخاباتی، پيش‌آهنگ لشکر اصلاحات کرده‌اند برای قوت قلبِ لشکريان، تا روحيه‌ی خود را نبازند، غافل از آن که مرگ اين قهرمان مدت‌هاست که در بوق و کرناست.

پس آيا تحريم انتخابات؟ به نظر من تحريميان برنامه‌ای برای آينده ندارند. درست است که تحريم روشی‌ست برای اعتراض اما اين روش، تاکتيکی‌ست بدون استراتژی. تحريميان نمی‌توانند تحليل کنند که بعد از تحريم، که نتيجه‌ی آن مثلاً کاهش مشروعيت نظام خواهد بود چه خواهد شد. تحليل‌های ممکن، آن‌چنان احتمالی و غيرقطعی‌ست که هيچ برنامه‌ی مشخصی را نمی‌توان بر آن مبتنی کرد. احتمالاً به دنبال همين ابهامات بوده است که رهبران نهضت آزادی به عنوان [دسته‌ای از] سران تحريم‌گرايان به نتيجه رسيده‌اند که تحريم را کنار بگذارند و از معين حمايت کنند.

 

3ـ تقابل گفتمان‌‏ها

خوب، نتيجه؟ به نظر من جامعه، مجموعه‌ای‌ست از «گفتمان‌های متقابل». عمل اجتماعی در متن و زمينه‌ی گفتمان‌هاست که قدرت ظهور می‌يابد. نمی‌توان از هيچ نوع عمل اجتماعی سخن گفت قبل از آن که گفتمانی که آن عمل بتواند از آن استخراج شود، ايجاد نگردد. به عقيده‌ی آلن تورن، جامعه‌شناس جنبش‌ها اجتماعی، «کنش، رفتار يک بازی‌گر است که به وسيله‌ی گرايش‏های فرهنگی هدايت می‌شود و درون روابط اجتماعی که ويژه‌گی آن کنترل اجتماعی گرايش‏های فرهنگی توسط گروه‏های مسلط است، ايجاد می‌گردد». تورن همه‌ی جوامع را متشکل از دو جنبش اجتماعی متعارض می‌داند که بر سر چيزی مبارزه می‌کنند که او آن را «تاريخ‌مندی (historicity)» می‌نامد. تاريخ‌مندی يعنی شناخت فرآيندها و پی‌آمدهای جامعه‌ی مدرن که از طريق علوم، رسانه‌ها و نشريات صورت می‌گيرد و اين شناخت، خود بر تعيين شرايط زنده‌گی اثر می‌گذارد. تاريخ‌مندی توان توليد تجربه‌ای تاريخی‌ست از طريق الگوهای فرهنگی، يعنی تعريفی جديد از طبيعت و انسان. در هر جامعه‏ای يک برخورد اصلی بين جنبش‏های اجتماعی مخالف وجود دارد: برخورد بين طبقه‌ی مسلط که تاريخ‌مندی را به خود اختصاص داده و آن را از طريق سازمان به نظم در آورده، و طبقه‌ی تحت سلطه که تلاش دارد آن را به خود اختصاص دهد، وضع موجود را به هم زند، برخوردی را که طبقه‌ی مسلط پنهان داشته آشکار سازد و شيوه‏های بديعی برای انديشه‏ورزی، کار و زنده‌گی ايجاد کند. در اين جا سلطه‏ای كه به چالش كشيده شده تنها كنترل «ابزار توليد» را در دست ندارد بلكه توليد «كالاهای نمادين» يعنی اطلاعات و تصاوير و خود فرهنگ را نيز در كنترل دارد. جنبش‏ها خواهان آن هستند كه نسبت به روابط اجتماعی حق داشته باشند و با آن‏ها به عنوان مواد خام يا ابزار برخورد نشود. به نظر تورن در جوامع ام‌روزی طبقه‌ی مخالف، چنان که مارکسيست‏ها می‌انديشيدند صرفا از کارگران تشکيل نشده بلکه شامل همه‌ی کسانی‌ست که تحت کنترل هستند، از جمله مصرف‏کننده‌گان، يا به طور ساده‏تر «عامه‌ی مردم». به عقيده‌ی تورن مبارزه‌ی طبقاتی در جوامع ام‌روزی ديگر به نام حقوق سياسی يا حقوق کارگران نيست، اين مبارزه به مبارزه‌ی طبقاتی اقتصادی مربوط نيست بلکه برای برخورداری مردم از حق انتخاب و کنترل زنده‌گی خودشان انجام می‌گيرد. در نگرش تورن، ام‌روزه جنبش‏های اجتماعی مستقيماً برسر شرايط اجتماعی حق تعيين سرنوشت مبارزه می‌کنند و جامعه‌ی معاصر بيش از گذشته از طريق فرهنگ بر روی خود تأثير می‌گذارد.

 

4ـ پيش به سوی اصلاحات

به اين ترتيب، برای آن که بتوانيم کنترل زنده‌گی خود را در دست بگيريم، بايد بتوانيم گفتمان مسلط را تغيير دهيم. اصلاحات اگر هيچ برنامه‏ای برای ادامه‌ی راه نداشت، اين نتيجه را داشت که گفتمان مسلط را به شدت به چالش کشيد و با همه‌ی سختی‌ها توانست تغييرات محسوسی در آن ايجاد کند. نتايج اين تغيير را ام‌روز در رقابت گفتمانی حاکم بر انتخابات رياست جمهوری آشکارا شاهديم. با نگاه «تورنی»، آن چه به نام اصلاحات آغاز شد، جنبشی‌ست در مقابل جنبش مسلط و برای تغيير اسطوره‏های زبانی و فرهنگی آن جنبش، در جهت کنترل مردم بر زنده‌گی و سرنوشت خويش. همين به تنهايی به عنوان اهداف اصلی يک جنبش اجتماعی بزرگ کافی‌ست. جنبشی که به نظر من در طول هشت سال به خوبی جواب داده است. اگر ام‌روز اين جنبش کم‏رنگ به نظر می‌آيد، دليل آن نه کم‏رنگ شدن واقعی آن، که هم‏رنگ شدن ديگران با آن است. شعارهايی که در سال‏های گذشته بسيار تند به نظر می‌آمدند و مردم را به هيجان می‌آوردند، ام‌روز از زبان کسانی شنيده می‌شوند که نابودی خود را در آن شعارها می‌ديدند. آيا آنان درست فکر می‌کردند که در صورت مسلط شدن اين شعارها، نابود خواهند شد؟ به نظر من درست فکر می‌کردند چرا که هويت و ماهيت هر گروه و جريانی وابسته به نحوه‏ای‌ست که خود را معرفی می‌کند و به گفتمانی‌ست که می‌سازد، و عمل اجتماعی نيز تنها با اتکا به آن زمينه‌ی گفتمانی‌ست که امکان‏پذير می‌گردد. در اين صورت تغيير گفتمان جناح راست معنايی جز نابودی آن جناح ندارد. و به اين ترتيب است که ام‌روز از اصول‏گرايی تنها نامی باقی‌ست. آن چه ام‌روز به نام اصول‏گرايی وجود دارد، چيزی جز تحقق گفتمان اصلاح‏طلبی نيست. پس دليلی ندارد که آنان را به خاطر اين چرخش گفتمانی سرزنش کنيم، بلکه برعکس بايد به استقبال آن برويم و آن را به فال نيک بگيريم. استراتژی اصلاح‏طلبی جواب داده است و اين جواب دادن را ام‌روز کانديداهای اصول‏گرا با بلندترين صدا فرياد می‌کنند. به همين دليل بايد اين استراتژی را تقويت کرد. جنبش اصلاحات بايد به عنوان آلترناتيو جنبش مسلط، همواره باقی بماند. جنبش مسلط تنها از ره‌گذر رقابت با يک جنبش رقيب است که به تدريج اصلاح خواهد شد، و مردم تنها از ره‌گذر تقابل اين دو جنبش است که امکان پی‌گيری مطالبات خود و امکان افزايش کنترل بر زنده‌گی خويش را افزايش خواهند داد. اما جنبش اصلاحات برای آن که بتواند باقی بماند نياز به تقويت شدن دارد. انتخابات فعلی، مقطعی بسيار حساس است.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.