|
حرام شدهام
زيبا كاوهای
ziba_kavehi
[ @ ] hotmail.com
آشنا!
حرام شدهام
و مردهام حتا به درد هيچ مراسمی نمیخورد
چند سو تر از همين روزهای متعجب
كه دستهايم هی به زمين میافتند
و پاهايم به خواب دويدن میروند
گوشهايم آنقدر سنگين شدند
كه
انگار حرفهای چاق اين روزها هم
سهم تمام صداهای قديم را خوردهاند
كه دهانام اين همه باز مانده است
حيرت نكردهام
تنها در فاصلهی دردناك تنفسی ناگهان دريافتم
كه حرام
شدهام
و مردهام حتا به درد هيچ مراسمی نمیخورد
é |