سال سوم، شماره سی مرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

پزشك اسرائيلی در كرانه‌ی غربی

زنده‌گی‌ الاهی ... (2)

وب‌لاگ، پيش‌تاز عرصه‌ی عمومی

داستان پهلوانی (3) : سياوش

اين يك جوابيه است!

افسرده‌گی - سه

جای‌گاه حادس

مد عربی

تـله

سواحل خزر

خوش‌بختی

حرف

هم‌بازی

دوازده و نيم

هشت و نيم

يك بام و سه هوا

يك كلمه

تـلخ

Satyr

سرگيجه

دانه‌ی كال و دو شعر ديگر

دو شعر: برگ خسته و خورشيد

 

 نوشته‌های پيشين ساناز:

 آداجيو

 كلمه: تقديم به ...

 تو كری

 رد

 نفر دوم

 

 

تلخ

ساناز سيداصفهانی

sanaz_s_esfahani [ @ ] yahoo.com

 

تقديم به نازيلا تمجيدی

 

تلخ ... معجزه‌ی آخر بود.

 

صدايم را بشنو

صدايم را

اين نگفتن‌ها چه بود؟

اين نديدن‌ها؟

اين ديگر نديدن‌ها چه بود؟

...

هر چه بود از من ... عشق بود.

گرما

گرمای اشك بود

... چون سرمای رفتن درد بود

سرما بود كه رفتن داشت به هم‌راه

لرز بود.

رفتن ... ترس بود

... همه هول

هول‌ناك بود ... داغ سوزان چو كوره

رفتن‌ها كوره بود

شب‌ها اگر بود ... نه ... گرم بود كوره‌ای ظهرانه بود

رفتن‌ها ... ظهر بود

دست‌ات سرد

سرد بود

دستان‌ات

انگشتان‌ات ... سنگ بود

قلب‌ام

پرسوز بود

گوش‌هايم پرزنگ بود

زنگ، زنگ، زنگ

انگشتان‌ات بود سنگ

سرد دست‌ام بود ... ميان انگشتان‌ات

ميان ما كوه بود فاصله

جنگ بود

فاصله‌ها همه از انگ بود

همه چاه بودند و چاله

فاصله‌ها كوه بود پر از سنگ

مه بود بين نگاه‌مان

ابهام بود

ديدن‌ها چه كش‌دار بود روزی ...

سنگ

در دستان‌ات سنگ بود ... نشانه‌ها را

نشانه‌ات مرگ بود

فاصله

در دستان‌ات

ستاره گنج بود

ميان انگشتان‌ات رقص رنگ بود

چنگ بود

سياه و سفيد همه ضرب بود

و سكوت هيچ نبود، ام‌روز بود

سكوت‌ها اگر بود

نگاه بود

راه نه، فاصله نه

سپرم

سينه‌ام

ضربه‌اش همه حرف بود

تلخ بود

تيز

سينه‌ام سوراخ شد ريز ريز

رفتی

نگاه‌ام شد خيره

خيره ... نگاه‌ام چراغ بود به راه

گم بود هدف

خدا در كما بود

من تنها

دورم پر بود از آدم‌ها

آدم‌ها راه بودند دراز

تا سينه‌ام، قلب‌ام

بطن‌ها غريبه با درد بی‌درمان من

صبر بود

راه حل

مرده‌گی ... شايد

صبر چاره شد

وقتی كه معجزه سرد كرد انگشتان‌ات

مرده بودند رگ‌هايت

بی‌روح بود

خون منجمد بود در جسم‌مان

اين معجزه بود

دروغ

دروغ بود

رگ‌هايم زنده بودند

شوق داشتند

گره خواستن موی‌رگ‌هايمان شور بود

پيچش‌شان در هم آبی رنگ بود

قلب‌ام بی اين همه گنگ بود

بی اين همه بی‌روح نگاه‌ات تير بود

نشانه‌ی جايی خالی در دهليزم گرم بود

داغ بود نام‌ات بر ديوار بطن‌ام

بی‌حرمتی ننگ بود؟

آه!

الهام‌ها دروغ بود

همه قياس‌ها يك‌پارچه پوچ بود

وقتی چشمان‌ات صدايم زد ... لال بود

تب داشت

مرگ

مرگ بود ... در چشمان‌ام قبر بود

انتهای همه از رشك بود

از رشك هم خويشان

هراس بود در دل‌ات ... تو نگفتی ... حقيقت چشمان‌ات بود

راستی در سكوت‌ات بود

...

راه‌ها بسته شد

كوه ريزش كرد

و دستان‌ات خرد شد

غرورت ... آه!

چشمان‌ام خيره ماند ... روح‌ام يخ شد، كوه كوه شد

روح من بود اين كوه يخ

معجزه‌ای دو باره بود

...

آب پاشيدند

چه آشنا

از اقوام بود

گل‌آب

بويی قريب

كشيدند به رويم هوا

هوا گرم بود

كوره بود هم‌چون جان‌ام ...

انگار ظهر بود

ظهر

صدا قرآن بود

بو بوی حلوا

جارو به رويم نعمت بود

صدای پاها ساز بود

ضرب بود

شب كه می‌شد

ترس بود

آخ!

سنگ سنگين بود

چيزی درخشيد

نور بود محيط‌اش ...

بعد پر و بالش ... آه، او بود همان كه می‌گفتند می‌پرسد

دفترچه در دست‌اش

پرسش و پاسخ بود

اولين شب بود

صدايی به سنگ‌ام خورد

كور بود

دل روشن مرد

مرد بود

تار به دست

می‌پرسيدند

فريادانه پاسخ‌هايم تلخ بود

سنگی به قبرم خورد

دوست نبود

رفته بود دل‌روشن رفيق‌ام

يك آشنا بود

ذهن‌م در زمان بود

حيرت بود وجودم

غرق بود

دستان‌ام بسته

اسير بود

چشمان‌ام در قفس

كور بود

تو نبودی

بردندم

برزخ بود

پرونده‌ام همه قرمز بود

تكه‌تكه‌اش از عشق بود

زنده‌گی را فهميدم

گرد نبود

تخت بود

زمين زنده‌گی نبود قبر بود

خميازه كشيد

زمين منجمد بود

من خيره به آسمان

شب بود

پر ستاره

كسی آمد

تو بودی

و دستان‌ات روی سنگ

در دهان‌ات عشق بود

بين لب‌هايت

در نگاه‌ات سوز بود

باز هم سكوت بود

فاصله

خاك بود

روح و جسم‌ام همه در زمين مادر بود

نيرو

آخ! معجزه‌ای دو باره

شوقی دويد به جان‌ام

خيال؟

شايد توهم بود

خوردم تكان ...

نفس‌ام در كفن تازه بود

شانه‌هايم شوق رسيدن به دستان‌ات

همه بی‌هوده بود

زير سنگ

كم بود هوا

دو باره مردم

و تو معجزه‌ی آخر را نديدی

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.