|
قناری 2
بيژن باران
aalborzray [ @
] yahoo.com
نگارندهی وبلاگ «نقد
شعر»
قناری در
قفس کنار پنجره
با ياد
رهايی پرواز باغ شهر
بغض گير
و گره در حنجره
غم در
رطوبت چشم
ناظر به
رعشهی مرگ برگ، سوزنی به پوست و پرش
در عکس
خود به شيشه و قاب گويد:
آه، چه
تنهايم در اين پاييز خاطرهريز!
تنهايیام سرد است در آتش الوان باغ
خون است
دلام از فراق
بیاشتها
و خواب
غرابان
را غربت غروب،
پا بر
شيب سرخ دمیزار تپه های سيريشه با منقار سکوت
استراحت
قبل از فراز به يکنواختی افق رديف قلمداران کنار رود
با
انديشهی وسعت قالی الماس ستارهگان
درخت بيد
کنار، جو شاخه به رقص شيوا، در خنکای خزان جاذبه و باد
ريشه
بپوشاند با برگهای خويش
تا در
امان بماند در زمهرير زمستان
جقه زند
به شيههی گرم توسن رنگ بهار دور
و نقل
قاريان قبيلهی قناری از سفر گردنهی گدوک
چند اشاره در پینوشت:
قلمداران: رج نهال تبريزی
دمیزار سيريشه: کشت بارانی در خاک رُس تپه و ماهور
جقه: جوانهی حاوی غنچه
é |