|
رقص رنگها
حامد حسينی وقار
donjose_h
[ @ ] yahoo.com
تقديم به
همسفرانی که همهجا دنبالاش گشتند و میگردند.
ممکن است
به راه
افتاده باشند، ولی هيچ وقت از راه نيفتادند!
کجايی؟
کجايی؟
تمام
بنفشههای انتظارم پرپر شدهاند
گياهان
وجودم در حسرت و عطش ريشه
میسوزانند
خيال خود
را به سوی تو کشيدهام
که رقص
مستانهات را از نزديک تماشا
کنم
اين
تقصير زيبايی توست
که گاهی
به
تماشا حضور تو را از ياد میبرم
هر جا من
نيستم
خيمههای نور برپا میکنی
و تا
من میآيد
بی لغزش
برگی جای خود را به زيبايیت میبخشی
و عطری که
در آينه مضاعف میشود
و نسيمی
که از سمت عبور تو میوزد
و من
هميشه بايد بهجای حضور تو رنگها را تماشا
کنم
چرا که
برای حضور تو بايد خويش
را قربانی کند
و برای
هميشه به توالی بیانتهای اين نمايشنامه
بسپارد
که هر کس
نباشد، او
هست.
é |