|
قصهی قديمی
كامبيز منوچهريان
kambiz_manuchehrian
[ @ ] yahoo.com
من
زادهی سرزمين يكي نبودم
وقتي
كه بودها را زير گنبد كبود
تفسير
ميكردند
بال
زدنهاي عقاب در نبودنام خلاصه ميشود
و
بودنام
صداي
نور را به رقص ميآورد
من
زادهی سرزمين يكي نبودم
پشت
خواب طلايي گندمزارها
آنجا
كه منتقدان انسان سيب را
تفسير
ميكنند
من
راز سيب را نميدانم و گندم را
در من
خواب تبريزيهاي كنار رود
موج
ميزند
من
رؤياي اطلسيهاي باغچهی همسايهام
تصوير
گيسوان طلايي در آب
من
زادهی سرزمين يكي نبودم
وقتي كه بودها را زير گنبد كبود تفسير ميكردند.
é |