|
|
|
|
||||||||||||||||
|
ديداری با بهار نارنج سفری به پرتغال، بخش دوم محمود كوير
فادو، آواز بردهگان و دريانوردان «فادو» شعر و موسيقی و رقص است، در هم آميختهيی شگرف! رنگين کمانی از رؤيا و رنج و آرزو! فادو يعني سرنوشت. سرنوشت رازآميز و شگفت بردهگان برزيلی و دريانوردان پرتغالی. فادو ريشه در جان کولیها و خنياگران پرتغال دارد. فادو آواز انبوه رنجديدهگان درياست. موسيقی و شعر فادو از ادبيات و موسيقی بومی و کوليانهی پرتغال سيرآب میشود. اوج گسترش آن به سدههای نوزدهم و بيستم میرسد. در اين هنگام، اين موسيقی در کشورهای پرتغالی زبان آمريکای لاتين نيز دامن گسترد و به بيان رنجها و آرزوهای کارگران و تهیدستان پرداخت. بندرگاهها و میخانهها را پر کرد و ملاحان را در خود فرو کشيد. اين موسيقی آميختهيی از احساسهای شورانگيز، عاشقانه و سرشار از اندوه است. آشکار نيست که آيا ريشهی فادو از آوازخوانی دريانوردان پرتغالیست يا برگرفته از سبکهای موسيقايی برزيلی مانند لوندوم و مودينها. واژهی فادو به معنی سرنوشت و با واژهی fate انگليسی همريشه است. به باور برخی اين موسيقی ريشهی موريش دارد که امروزه نيز در موراوايا نزديک ليسبون باقی ماندهاند. نخستين اجرای شناختهشدهی فادو در يک سالن برزيلی به نام مدينهاس بوده که اين سالن در پورتو و ليسبون است. به هر روی، بردهگان و دريانوردان از آفريقا و برزيل و پرتغال با اين موسيقی رقصيدند و شادی کردند و گريستند.
در اجرای
اين موسيقی از دو يا چند ساز گيتار به همراه صدای خواننده (بيشتر
زن) استفاده میشود. گيتاری که در اجرای اين موسيقی استفاده میشود،
گيتار پرتغالیست که از لحاظ شکل چيزیست بين گيتار اسپانيايی و
ماندولين. از لحاظ ساختاری و نوع کوک فرق چندانی با گيتار اسپانيايی
ندارد. به همين خاطر مدتهاست که در اجرای اين موسيقی کمتر از اين
گيتار استفاده میشود و بيشتر گيتار اسپانيايی که رايجتر است، به كار
میرود. ديگر سازهايی که در اجرای اين موسيقی نواخته میشوند، ويولا،
ماندولين و انواع سازهای ضربیاند. ضربههای بر طبل و گيتار است که جان
اين موسيقیست. نخستين فادوخوان سرشناس «ماريا سِورا» نام داشت که در نيمهی نخست سدهی نوزده ميلادی ميزيست. نوع فادو او امروزه به «فادو ليسبون» معروف است.
در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ يک رشته آهنگهای فادو از شهر کوئيمبرای پرتغال که به نام «فادو کوئيمبرا» معروف شد كه محبوبيت زيادی يافتند. گيتاريستی به نام «کارلوس پاردس» و پدر او به نام «آرتور پاردس» استادان و پيشگامان اين گونه از فادو و همچنين گيتار پرتغالی به شمار میآيند.
كارلوس
پاردس در سال 1925 ميلادى در شهر كوئيمبرا در مركز پرتغال در
خانوادهيى موسيقیدان متولد شده بود.
او به نسلى از هنرمندان پرتغالى تعلق داشت كه زندهگى خود را وقف
شناختن موسيقى و آواز سنتى فادو پرتغال در سراسر جهان كردند.
بنا بر گزارش صدای آلمان*، در پرتغال نمىتوان موسيقىدان و نوازندهی گيتارى را ديد كه به نوعى از كار او تأثير نگرفته باشد. از جمله اثرهاى معروف او ساختن ترانههايى براى «آماليا رودريگش»، خوانندهی معروف ترانههاى فادو پرتغالىست. او با گروه معروف «مادرردئوش» هم نواخته است. معروفيت جهانى اين نوازندهی گيتار به دليل تعبير جديد او از نواختن گيتار دوازده سيمى پرتغالىست كه به قول دستاندركاران به عنوان سمبل و نشانه اين كشور محسوب مىشود. ساز گيتار تا آن زمان فقط به عنوان همراهكننده ترانههاى فادو شناخته مىشد. كارلوس پاردس نغمهی اين ساز را به عنوان يك ساز تنها به گوش جهانيان رساند. از او به عنوان يك نابغهی هنرى در كارش نام بردهاند كه نام گيتار پرتغالى و به دنبال آن كشور پرتغال را در جهان پرآوازه كرد. نغمهی گيتار او بازگويندهی روح غمگين و دلتنگى حاكم بر موسيقى اين كشور است. او در سال ۱۹۵۷ ميلادى اولين آلبوم موسيقى خود را منتشر كرد. در سالهاى حكومت ديكتاتورى سالازار در پرتغال، او به دليل نظرات چپگرايانهاش بيست ماه را در زندان بهسر برد. اين درست يك سال بعد از انتشار اولين آلبوم موسيقىاش، در سال ۱۹۵۸، اتفاق افتاد. در سال ۱۹۶۳ موسيقى فيلم «سالهاى سبز» (Verdes Anos) او را به شهرت زيادى رساند. اين قطعه به سرود ملى دوم پرتغال تبديل شد. «پالو خوشا»، كارگردان اين فيلم، در بارهی او مىگفت كه او يك كمالگراست، آنقدر گيتار مىنوازد تا انگشتاناش به خون مىافتند. در فستيوال گيتار سال قبل در پرتغال به عنوان «كوئيمبرا، پایتخت فرهنگى»، هر ده نوازندهی گيتار به نوعى از آثار او در نواختن قطعات انتخابى خود استفاده كرده بودند. معروفترين آلبوم او «آبگينهی آواها» (Espelho de Sons) نام دارد كه در ۱۹۸۷ منتشر شده است. آثار و ياد او براى دوستداران نغمهی گيتارش در پرتغال و سراسر جهان باقى خواهد ماند.
«ماريزا»، جادوی پرتغال! «ماريزا» اينک بانوی آواز پرتغال است. آوازی با شکوه چونان آبشارانی از نور و خورشيد! ماريزا در سال ۱۹۷۷ در موزامبيك به دنيا آمده، در همان دوران كودكى به همراهى خانوادهاش راهى پرتغال گشته و در ليسبون بزرگ شده است. در كنار ديگر خوانندهگان نوآور فادو، چون ميسيا كريستينا برانكو توانسته است موسيقى اصيل پرتغال را بار ديگر در دنيا، سر زبانها بيندازد. اگرچه چند سالى بيش نيست كه از فعاليتهاى جدى او میگذرد، اما بايد گفت كه اين هنرمند جوان، به سرعت توانسته دوستداران و منتقدان اين موسيقى را مجذوب خود كند. در سال ۲۰۰۰ به عنوان بهترين خوانندهی زن فادو در پرتغال انتخاب شد. در سالهاى ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ جايزهی منتقدان موسيقى آلمان را دريافت كرد و در فوريهی سال ۲۰۰۳ هم از طرف راديو ۳ بىبىسى، جايزهی بهترين هنرمند اروپايى در بخش موسيقى جهان به وى اعطا شد. او هم مانند ميسيا، يكى ديگر از بانوان نوآور موسيقى فادو، در تلاش برای شکستن سنتهاست. ماريزا با استفاده از اشعار نويسندهگان و شاعران نامآور پرتغالى، چون خوزه سارماگو و فرناندو پسوآ، سعى داشته و دارد كه حال و هوايى روشنفكرانه به فادو ببخشد و همچنين در كنار سازهاى سنتى موسيقى فادو، يعنى گيتار پرتغالى كه شش جفت سيم دارد، گيتار كلاسيك و سازهاى كوبهيى، سازهايى ديگر از جمله پيانو را نيز به کار گرفته است. مردم پرتغال و بسيارى از موسيقىشناسان پرتغال، آماليا رودريگش را بزرگبانوى جاودانى موسيقى فادو میدانند. او آينهی روح انسان و پرتغالیها بود و زندهگى هنرى پر از فراز و نشيبى داشت. اين خوانندهی محبوب در روز ششم ماه اكتبر سال ۱۹۹۹ درگذشت، اما هنوز هم در دل مردم پرتغال زنده است. ترانهيى مشهور و جاودان او چنين نام دارد: «ليسبون، سرنوشت تو چيست؟». جالب توجه اين كه بسيارى از منتقدان بر اين باورند كه خوانندهگى و جنس صداى ماريزا شباهت زيادى به صداى آماليا رودريگش دارد.
مورنا، موسيقی رازهای آبی!
مورنا که
در زبان پرتغالی به معنای «ملايم» است، نوعی از موسيقی کيپورد است که
از موسيقی غمگنانهی پرتغال، همان فادو، مشتق شده و شباهتهايی به
موسيقی برزيلی مودينها دارد. در واقع مورنا ترکيبی از سازهای کوبهيی
آفريقايی، فادو و ترانههای دريانوردان بريتانيايیست.
|
|